تبليغاتX
نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم

...عشق و ادبیات و...

تاریخچه و فلسفه شب یلدا

 

 

 

هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای

 

 رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در

 

 باورهای كهن ایرانی...

 

 

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز

 

 فصل زمستان مراسمی‌ را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ه

 

ا و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور،

 

 از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه

 

 همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی

 و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب

 

 زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر

 چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع

 

 نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای

 

كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است.

 

جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی

 

كیهانی دارد.

 

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق

 

 

جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان

 

تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید

 

دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی

 

روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان

 

تا آغاز زمستان، در هر شبانه‌روز خورشید اندكی پایین‌تر از محل

 

پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به

 

پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه

 

اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید

 

معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد.

 

آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در

 

اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره

 

خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی ‌و فرخنده می‌داشتند.

 

 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از

 

آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد

 

شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و

 

بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و

 

همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و

 

هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

 

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و

 

بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره

 

روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار

 

می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه

 

گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به

 

وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی،

 

زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند

 

و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در

 

همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم

 

كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال

 

آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح،

 

به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان

 

بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا

 

خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی»

 

به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

 

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ

 

ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام

 

«خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز

 

سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه

 

نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب

 

تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه

 

سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه»

 

به معنای «سال نو» در پیوند است.

 

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی

 

زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا

 

این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در شبه تقویم

 

نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كنند و دارای سابقه

 

تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود

 

كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه

 

با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد

 

می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

 

 

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره

 

می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن

 

خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از

 

مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم

 

باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. كه در سال 1380 منتشر شد

 

(نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا

 

بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید

 

به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال

 

نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است

 

كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این

 

ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در

 

نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته

 

و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

 

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر،با

 

حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان، در

 

شهر نیاسر كاشان برگزار می‌‌شود.

 

 

حافظ در شب یلدا

 

معمولاً در شب یلدا رسم بر این است كه صاحب‌خانه، دیوان حافظ را

 

به بزرگتر فامیل كه سواد دارد، می‌دهد. سپس هر یك از میهمانان نیت

 

كرده و بزرگِ مجلس، این جمله را می‌گوید و تفعلی به گنجینه حافظ

 

 

می‌زند: «ای حافظِ شیرازی/ تو محرم هر رازی/ بر ما نظر اندازی/ قسم

 

به قرآن مجیدی كه در سینه داری...» یا هر چیزی شبیه به این. این

 

 

رسم یكی از رسوم پرطرفدار شب یلداست كه امروزه با فن‌آوری روز نیز

 

به‌روز شده. به طوری كه در بعضی خانواده‌ها به جای كتاب حافظ، از

 

فال‌نامه، نرم‌افزار تفأل مجازی در رایانه، پایگاه‌های اینترنتی ویژه فال،

 

نرم‌افزارهای ویژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و... برای ا

 

نجام این رسم استفاده می‌كنند كه سرگرمی ‌خوبی برای خانواده‌ها در این

 

شب بلند سال است.


 

پبشینهٔ جشن

 

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی ا

 

ست و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار

 

می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا

 

مهر است.

 

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش

 

از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

 

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که

 

شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم

 

شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی

 

و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر

 

روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از

 

غلبهٔ تاریکی.

 

 

یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است (زیرا

 

برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این

 

شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند و به همین دلیل این

 

شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و

 

پایکوبی می‌کردند. آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و « میزد» نثار

 

می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و

 

نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم

 

جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ا

 

دوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها

 

و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک

 

مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را « میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن

 

می‌نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا،

 

 

قارون (ثروتمند افسانه ای)، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه‌ها

 

می‌آید و به مردم هیزم می‌دهد، و این هیزم‌ها در صبح روز بعد از

 

شب یلدا، به شمش زر تبدیل می‌شود، بنابراین، باورمندان به این باور،

 

شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و

 

هدیه هیزمین خود بیدار می‌ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی

 

بر پا می‌کردند.


جشن یلدا در ایران امروز

 

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای

 

خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. آیین شب یلدا یا شب

 

چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های

 

گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی،

 

فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال

 

گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو

 

از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

 


یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود

 

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر

 

سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

 

«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان

 

کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که

 

سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب

 

می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه

 

تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به

 

آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره،

 

ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به

 

استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از

 

رفتن باز می‌دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را

 

فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این

 

شب، «یلدا» نام می‌گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک

 

شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه

 

وطولانی است که همانا شب یلداست. »

 

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر

 

سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

 

 

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز

 

 

می‌گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که

 

آیین‌های بسیاری در آن برگزار می‌شد. از آن جا که خرم روز،

 

نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با

 

خورشید معنایی ژرف می‌یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده

 

می‌شود خورشید از نو زاده می‌شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز

 

می‌کند و خرمی‌ جهان را فرا می‌گیرد.

 

لازم به ذکر است یلدا در سرزمین‌های فلات ایران روسیه و دیگر

 

کشورها با پیشینه ی تاریخی برگزار می‌شود.

 

 

 

یلدا مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1390ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

نامه اسرار آمیز

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

 

 


دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

 


روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

 


پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

 


در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

 

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

 


شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

 


طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

 


بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

 


خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

 


اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

 

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

 


در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

 


هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

 


متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

 


از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

 

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

 


باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

 


که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

 


مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

 


لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

 


دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

 


دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 


 
دوست خوبم


اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

فلسفه هفت سین چیست؟

 

 

 

 

 

فلسفه هفت سین چیست؟

 

سنت چیدن سفره هفت سین در هنگام تحویل سال نو سنتی دیرینه است که د رمیان ایرانیان رواج دار اما شاید خیلی از نوجوانان و کودکان امروز ایران زمین فلسفه سفره هفت سین را ندانند فلسفه هفت سین به این قرار است :

عدد هفت
عدد هفت نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی اهورامزدا که به او سپند مینو نیز گفته می شد ، شش وزیر بزرگ به نام امشاسپندان دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با سپندمینو تشکیل (هفت سپند) می دهند.
علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت امشاسپند است و چون کلمه سپند با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز بر زمیننیز مذکور است .

عدد هفت در قدیم : مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

هفت از نظر مذاهب: به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.

هفت در آئین مسیح : هفت معجزه ، از ۳۳ معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

هفت در تاریخ : همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی ۱۱ واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.

سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای خصوصیت زیر باشد:
۱٫پارسی باشد؛
۲٫با بند واژه‌ی «س» آغاز شود؛
۳٫ریشه‌ی گیاهی داشته باشد؛
۴٫خوردنی باشد؛
۵٫اسم مرکب نباشد؛
۶٫برای بدن سودمند باشد؛
بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد – اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد – نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

۱٫سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
۲٫سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
۳٫سبزی: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت
۴٫سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد
۵٫سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد
۶٫سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور
۷٫سماق: به نام فرشته‌ی بهمن
از عناسر سفره هفت سین در تعبیری دیگر اینگونه یاد می شود:
۱٫سیر: برای پاکیزگی
۲٫سرکه: برای پاکیزگی
۳٫سماق: برای پاکیزگی
۴٫سنجد: تولد
۵٫سمنو: نماد خوبی و رشد گیاه
۶٫سبزه: موجب فراوانی برکت می شود
۷٫سیب: نمادی از زایش

هرچند که در سفره هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.
آینه و قرآم کریم نیز در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.

هفت سین قرآنی

۱- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/۵۸)
از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود.
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : ” در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.
پس ندایی بر می خیزد که “سلام بر شما ای بهشتیان” ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.
۲- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /۷۹)
درود بر نوح در میان جهانیان.
چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ ” العالمین” معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.
۳- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/۱۰۹)
درود بر ابراهیم.
در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل – فرزند ایشان – و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]

۴- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/۱۲۰)
” درود بر موسی و هارون.”
درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:
- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/۱۱۵)
- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/۱۱۶)
- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/۱۱۷)
- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/۱۱۸)
- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /۱۱۹)
و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.
سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.
سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.
سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.
۵- ؟سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/۱۳۰)
درود بر پیروان الیاس (۱)
خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /۱۲۹)
امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.
تعبیر به ” ال یاسین” به حای” الیاس” یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه ” الیاس” بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.
۶- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/۷۳)
” … سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]
در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.
۷- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/۵)
[ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است .
این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.
به این ترتیب ایرانیان سفره هفت سینی ایرانی با تدین و خلوص نیست را به استقبال سال نو می فرستند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

پدرم كوروش

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که

عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی

دارم. آیا می توانم آن را مطرح کنم؟

 خدا گفت: البته
از تو می خواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران

امروز را بررسی کنم. سوگند می خورم که پس از آن هرگز تمنایی از

تو نداشته باشم


چرا چنین چیزی را می خواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده

می کنم، اما این را نخواه
خواهش می کنم

آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و

عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود

و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین

فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در

 کنار کوروش قرار گرفت. کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر

مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.


می توانی مرا بین مردم ببری؟ می خواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر

 به یاد من هستند...


و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت

 

اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندكی،

 

کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد.

 

خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.

 فرشته تاسف خورد.


در راه می شنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا می زنند: عبدالله!

قاسم!...


هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!


فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران

مرسوم شدند.


اعراب؟!!!


بله. تو آنها را نمی شناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و

پهناور ایران حکومت می کردی، و حتی چندین قرن پس از آن، آنها

از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی می گویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و

آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان چه می کردند؟!!!


فرشته بسیار تاسف خورد.


سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت:

تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو

آیینی الهی هستند؟


در ظاهر بله!


کوروش خوشحال شد: خدا را سپاس! چه آیینی؟


اسلام


چگونه آیینی است؟


نیک است.


وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله

را فهمید .........


نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم

چقدر وسیع شده.


وفرشته چنین کرد.


همین؟!!!


کوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگریست.


پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و

جنوب کوچک شده است؟!!!


و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

 

خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. می خواهم

سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده

شاید این سفر دردم را تسکین دهد.


فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام

شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می

آیید؟  کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار

 گفت:


ایران!

 

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست

متحجّر است!


عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظارداشت. قلب

کوروش شکست.


مرا به آرامگاهم باز گردان.


فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام،

 

وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن و............ .


کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر

خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر

 می بردم.


و فرشته گریست...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 بهمن1389ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

مشكل شاگرد كلاس اولي با معلم خود در رابطه با درس بابا

صداي ناز مي آيد

 

صداي كودك پرواز مي آيد

 

صداي ردپاي كوچه هاي عشق پيداشد

 

معلم در كلاس در حاضر شد

 

يكي از بچه ها از قلب خود فرياد زد:برپا

 

همه برپا‎‎‏،چه برپايي شد و برپا

 

معلم نشأتي دارد

 

معلم عشق را در قلب مي كارد

 

معلم گفته ها دارد

 

يكي از بچه هاي آن كلاس درس بگفتا:بچه ها برجا

 

معلم گفت:فرزندم بفرما،جان من بشين.

 

چه درسي؟فارسي داريم!

 

كتاب فارسي بردار،آب و آب را ديگر نمي خوانيم

 

بزن يك صفحه از اين زندگاني را

 

ورق ها يك به يك رو شد

 

معلم گفت فرزندم ببين بابا!

 

بخوان بابا،بدان بابا،عزيزم آن يكي بابا،پسرجان آن

يكي بابا

 

همه صفحه پر از بابا

 

ندارد اين فرق اي بابا  و آن يكي بابا

 

بگو آب و بگو بابا،بگو نان و بگو بابا

 

اگر بخشَش كني با مي شود باـ با

 

اگر نصفش كني با مي شود باـ با

 

تمام بچه ها ساكت!

 

نفس ها حبس در سينه و قلبي همچون آئينه

 

يكي از بچه هاي كوچه ي بن بست

 

كه ميزش جاي آخرهست

 

و همچون ني فقط نا داشت،به قلبش يك معما داشت

 

سوال از درس بابا داشت

 

نگاهش سوخته از درد

 

لبانش زرد،ندارد گويا هم درد،فقط ناداشت

 

به انگشت اشاره او!

 

سوال از درس بابا داشت

 

سوال از درس باباي زمان دارد

 

تو گوئي درس هايي بر زبان دارد

 

صداي كودك انديشه مي آيد

 

صداي بيستون،فرهاد يا شيرين،صداي تيشه مي آيد

 

صداي شيرها از بيشه مي آيد

 

معلم گفت:فرزندم سوالت چيست؟

 

بگفتا!آن پسر:آقا اجازه اين يكي بابا و آن يكي بابا يكي

هستند؟

 

معلم گفت:آري جان من،بابا همان باباست.

 

پسر آهي كشيد و اشك در چشم او پيدا شد

 

معلم گفت:بيا اينجا فرزندم،چرا اشكت روان گشته؟

 

پسر با بغض گفت:اين درس را ديگر نمي خوانم.

 

معلم گفت:فرزندم!چرا جانم؟مگر اين درس سنگين

است؟

 

پسر با گريه گفت:اين درس رنگين است!

 

دو تا بابا يكي بابا؟

 

تو مي گويي كه اين بابا و آن بابايكي هستند؟!

 

چرا باباي من نالان و غمگين است؟

 

ولي باباي آرش شاد و خوشحال است؟

 

تو مي گويي كه اين بابا و آن بابايكي هستند؟!

 

چرا باباي آرش ميوه از بازار مي گيرد؟

 

چرا فرزند خود را سخت درآغوش مي گيرد؟

 

چرا باباي من هر دم زغال از كار مي گيرد؟

 

چرا بابا مرا به آغوشش نمي گيرد؟

 

چرا باباي آرش صورتش قرمز ولي باباي من

تاراست؟

 

چرا باباي آرش بچه هايش را هميشه دوست دارد؟

 

ولي باباي من شلاق بر پيكرمادر به زور و ظلم

 

مي كارد؟

 

تو مي گوئي كه اين بابا و آن بابا يكي هستند؟!

 

چرا بابا مرا يك دم نمي بوسد؟

 

چرا باباي من هر روز مي پوسد؟

 

چرا در خانه ي آرش گل و زيتون فراوان است؟

 

ولي در خانه ي ما،اشك و خون دل به جريان است؟

 

تو مي گوئي كه اين بابا و آن بابا يكي هستند؟!

 

چرا باباي من بازندگي قهر است؟

 

معلم صورتش زرد و لبانش خشك گرديدند

 

به روي گونه اش اشكي ز دل برخاست

 

چو گوهر روي دفتر ريخت

 

معلم روي دفتر عشق مي ريخت

 

و يك بابا از اشك آن معلم پاك شد از دفتر مشقش

 

بگفتا:دانش آموزان بس است ديگر!

 

يكي بابا در اين درس است و آن باباي ديگر نيست

 

پاك كن را بگيريد اي عزيزانم

 

يكي را پاك كردند و معلم گفت:

 

جاي ان يكي بابا خدا را در ورق بنويسيد

 

وخواندند آن روز خدا بابا

 

تمام بچه ها خواندند خدا بابا/.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 بهمن1389ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  |